آبگوشت

دیشب یه خواب عجیب و تامل برانگیز دیدم :(...


تو خواب آبگوشت  قسمتم شد :)....


(باید خوابم رو بنویسم در اسرع وقت ..این  خواب یه نشونه بود )!


در خصوص همون قوی بودن :)....


+دعام کنید




  • گلنسا خانم :)
  • دوشنبه ۱۸ دی ۹۶

منِ او

46 دقیقه باهاش حرف زدم :)

اصلا متوجه زمان نمیشیم ...

فقط همدیگرو درک میکنیم وتا حد توانمون به هم کمک میکنیم ...

دلش اروم نیست قراره از طرف دانشگاه بره مشهد ..قراره بره ولی دقیقا مشخص نیست که میره یا نه :(....

دعا کنید بِره ...



(خدایا خیلی سخته که بخوایم حکمت هات رو درک کنیم ..نمیشه اصلا اما بازم راضیم به رضای تو)

حالا قراره منم واسطه بشم :) ...به امید اینکه از پسش بربیام

قول دادیم قوی باشیم :)..

به نظرتون یه ادم چطوری میتونه قوی باشه در مواجه با مسائل مختلف زندگی؟



داشتم از خواهرم میگفتم ...خواهر دوقلوی خودم :) که از هم دور افتادیم واین دوری داره لحظه به لحظه سختتر میشه :((  

  • گلنسا خانم :)
  • يكشنبه ۱۷ دی ۹۶

خب بسم الله

شروع میکنم با یاد خدا :)



---------------------

آغاز هر کاری سخته .. حالا اگه اینکار نوشتن هم باشه سختتره (البته برای من)

همیشه دوست داشتم بنویسم اما ترسیدم که نتونم ..اتفاقا چند باری هم امتحان کردم اما تا نصفه رها شد

وقتی ابجی بهم میگفت بنویس ...میگفت بنویس تا خالی بشی ..حالت خوب بشه ...

اومدم بیان چندتا مطلب نوشتم که خیلی هم مسخره بودن ..با افسردگی بیان رو کنار گذاشتم ودیگه نیومدم سرااااااغش تا الان...


رمز هم یادم رفته بود  :)

...

حالا اینجام ...

حس میکنم بیشتر از هر زمان دیگه ای به اینجا احتیاج دارم ..اما باید حواسم باشه که وابسته نشم ...( هیچ وابستگی خوب نیست :-/ )

باشد که خیر باشد


  • گلنسا خانم :)
  • يكشنبه ۱۷ دی ۹۶
شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی

هرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت

---------------------
به وقت 17 دی 96
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
محبوب ترین مطالب